نکیب
مترادفها
رهبر، پیشرو
متضادها
مصلح، خیر
لغت نامه دهخدا
نکیب. [ ن َ ] ( ع اِ ) دایره سَپَل و سُم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دایره سَپَل شتر. ( ناظم الاطباء ). دایره حافر و خف. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
فرهنگ فارسی
دایر. سپل و سم. دایر. سپل شتر. دایر. حافروخف.
جمله سازی با نکیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر چه یوسف مصری به عز ملک رسید پس از عذاب ره و ذل بیع و رنج نکیب