لغت نامه دهخدا
نکوحالی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) نکوحال بودن. رجوع به نکوحال شود.
نکوحالی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) نکوحال بودن. رجوع به نکوحال شود.
نکو حال بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپرسید از اوضاع واحوال او بگفتا مرا هست حالی نکو
💡 در کوی تو حالی که مرا بود نکو بود من از پی روپوش بود من همه او بود