نماییدن

فرهنگ معین

(نَ دَ ) (مص م. ) نمودن، نشان دادن.

فرهنگ عمید

نمودن، نشان دادن.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) نمودن نشان دادن جلوه دادن: بوالعجب باز ایام... هر لمحه عجبی نماییده...

جمله سازی با نماییدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیانوری در نخستین دیدارش با ناصر بناکننده و پس از شنیدن طرح و نقشهٔ وی برای ترور شاه از طریق حفر نقب و منفجر کردن خودروی شاه در هنگام عبور، به دلیل غیرعملی نماییدن نقشه، وی را دیوانه یا پرووکاتور توصیف کرده‌است.