لغت نامه دهخدا
نمال. [ ن َم ْما ] ( ع ص ) سخن چین. ( منتهی الارب ). نیک سخن چین. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نمام. که بسیار سخن چینی کند.
نمال. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نمل و نملة. رجوع به نملة شود.
نمال. [ ن َم ْما ] ( ع ص ) سخن چین. ( منتهی الارب ). نیک سخن چین. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نمام. که بسیار سخن چینی کند.
نمال. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نمل و نملة. رجوع به نملة شود.
جمع نمل و نمله است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا نمالی گوش خود را خلق بینی کار و بار چون بمالی چشم خود را گویی آن را تاب کو
💡 حضرت عليه السلام مى فرمايند: اين روز نحسى مى باشد و هر امرى در آن مكروه است ودر اين روز از خصومت و ستيز كردن و حكم و ملاقات با سلطان و غير او مانند مسئولين امربپرهيز. و به سر خود روغن نمال و سر را نتراش، و كسى كه در اين روز گم شود يافرار كند سالم مى ماند.
💡 گفتم « چه نوشم زان شهد؟ » گفتا « مومت نباشد هان، تا نمالی »
💡 درین محنتسرا گر بستر راحت هوس داری نمالی سینه بر گردی که گیرد دامن دلها