لغت نامه دهخدا
نقوس. [ ن ُ ] ( ع مص ) ترش شدن شراب. ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از المنجد ). || تباهی افکندن بین قوم. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).
نقوس. [ ن ُ ] ( ع مص ) ترش شدن شراب. ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از المنجد ). || تباهی افکندن بین قوم. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).
ترش شدن شراب. یا تباهی افکندن بین قوم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اينكه نفوس مجبول بر طلب بقاء و محبت دوم انددليل بر آن است كه براى آنها وجود اخروى و بقاى ابدى است براى اينكه بقاء آنها دراين نشاد طبيعى امر متجلى است و بر همين اساس است كه اين نقوس از مرگ ترس دارند واين ترس بر اساس حكمت و غايتى است.