نعمت پرورد
مترادفها
خداوند، پروردگار، آفریدگار، خالق، باری تعالی
لغت نامه دهخدا
نعمت پرورد. [ ن ِ م َ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) نعمت پرورده. به ناز و نعمت پرورانده شده. اهل تنعم. نازپرورده:
ای آنکه نداری خبری از هنر من
خواهی که بدانی که نیم نعمت پرورد.علی بن الیاس.
فرهنگ فارسی
نعمت پرورده: ای آنکه نداری خبری از هنر من خواهی که بدانی که نیم نعمت پرورد. ( ابو الحسن علی بن الیاس آغاجی بخاری. لباب الالباب.نف.۳۲ )
جمله سازی با نعمت پرورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توانا که او نازنین پرورد به الوان نعمت چنین پرورد