نشم

لغت نامه دهخدا

نشم. [ ن َ ش َ ] ( ع اِ ) درختی است که از وی کمان سازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). || نارون. دردار. بوقیصا. آن را نشم اسود نیز خوانند.( یادداشت مؤلف ). || ( مص ) خال خال گردیدن گاو. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). خال دار سپید و سیاه گردیدن گاو. ( از ناظم الاطباء ). نقطه های سفید و سیاه در بدن گاو بودن. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).
نشم. [ ن َ ش ِ ] ( ع ص ) گاو که در آن خجکهای سپید و سیاه باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). گاوی که در پوستش نقطه های سیاه و نقطه های سفید باشد. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

گاو که در آن خجکهای سپید و سیاه و باشد. گاوی که در پوستش نقطه های سیاه و نقطه های سفید باشد.

جمله سازی با نشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد آن مرغ وحشی عاقبت رفت و نشمین خوش نکرد

💡 چون برآرد سر از نشمین خاک چشم و جانش بود به حضرت پاک

💡 به زیر آورد از اورنگ و جاهش نشمین داد در زندان و چاهش

💡 غم نیست کسی را که بهشت است نشمین کی پیر شود هر که اسیر تو جوانست

💡 گهی نشمین شهباز میدهی بزغن گهی شکارگه شیر شرزه را بگراز

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز