لغت نامه دهخدا
نسام. [ ن ِ ] ( ع مص ) یکدیگر را بوئیدن و نزدیک شدن و رسیدن به چیزی. مناسمة. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
نسام. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نسیم. رجوع به نسیم شود.
نسام. [ ن ِ ] ( ع مص ) یکدیگر را بوئیدن و نزدیک شدن و رسیدن به چیزی. مناسمة. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
نسام. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نسیم. رجوع به نسیم شود.
جمع نسیم است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انجیل نسام، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان میاندورود در استان مازندران ایران.