لغت نامه دهخدا
تاریک دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) سیاه دل. ( آنندراج ). تباه و خراب و تیره ضمیر و سیه دل. ( ناظم الاطباء ):
تاریک دلم تو روشنایی
آزرده تنم تو مومیایی.نظامی.
تاریک دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) سیاه دل. ( آنندراج ). تباه و خراب و تیره ضمیر و سیه دل. ( ناظم الاطباء ):
تاریک دلم تو روشنایی
آزرده تنم تو مومیایی.نظامی.
(دِ ) (ص مر. ) سیاه دل، بدذات.
۱. گمراه.
۲. [قدیمی] غمگین.
( صفت ) سیاه دل تیره ضمیر.
سیاه دل، بدذات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنگ و تاریک دلم کز غم او گشت خراب کنج ویران من خانه خرابست مگر؟
💡 تا که بهتانها نهد آن مظلم تاریک دل خنبک و مسخرگی و افسوس بر صاحب دلان
💡 چون شوم گرم خیال خنجر بیداد خویش جای روزن کلبه تاریک دل را چاک بس
💡 لاله خوانند ترا، آه! ز تاریک دلی سرو گویند ترا، وای! ز کوتهنظری
💡 آن پریرو را چه لایق کلبه تاریک دل؟ مردم چشمست، بنشانم بچشم روشنش
💡 من بندهٔ عاصیم رضای تو کجاست تاریک دلم نور و ضیای تو کُجاست