نازح

لغت نامه دهخدا

نازح. [ زِ ] ( ع ص ) دور: بلد نازح؛ شهر دور. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || چاه آب برکشیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): بئر نازح؛ چاهی که آبش تمام شده یا کم شده باشد. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

دور بلد نازح.

جمله سازی با نازح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنفسى انت مغيّب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا. جانم فدايت ! تو آنغايبى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى، جانم فدايت ! تو آن دور شده از وطنى هستى كهاز ما دور نيستى.

💡 بنفسى انت من مغيب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز