نازح

مترادف‌ها

مهاجر، کوچنده

متضادها

مقیم، ساکن

لغت نامه دهخدا

نازح. [ زِ ] ( ع ص ) دور: بلد نازح؛ شهر دور. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || چاه آب برکشیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): بئر نازح؛ چاهی که آبش تمام شده یا کم شده باشد. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

دور بلد نازح.

جمله سازی با نازح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنفسى انت مغيّب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا. جانم فدايت ! تو آنغايبى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى، جانم فدايت ! تو آن دور شده از وطنى هستى كهاز ما دور نيستى.

💡 بنفسى انت من مغيب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا

💡 سازمان‌های بین‌المللی تلاش‌های گسترده‌ای را برای فراهم کردن پناهگاه‌های امن و کمک‌های بشردوستانه برای جمعیت بزرگ نازح در مناطق جنگ‌زده انجام می‌دهند.

💡 بحران‌های اجتماعی و اقتصادی ناشی از جنگ‌های داخلی، باعث شده است که تعداد نازحانی که به دنبال زندگی بهتر هستند، به شدت افزایش یابد.

💡 مدیریت بحران در کمپ‌های اسکان موقت برای نازحان، نیازمند همکاری نزدیک دولت‌ها و نهادهای امدادی جهت تامین آب و غذای کافی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران