نابگاه

لغت نامه دهخدا

نابگاه. [ ب ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بی وقت. خارج از وقت. نه بوقت خویش. نه به زمان خویش. نابوقت. مقابل بوقت. || نابجای. نابموقع. نه بجای خویش.

فرهنگ عمید

= نابه گاه

فرهنگ فارسی

۱ - بی وقت نه بوقت خود. ۲ - ناگهان: [ عبدالله عباس روایت کرد از رسول علیه السلام که هیچکس نباشدکه کسی را به نابگاه بکشد بفتک.]

جمله سازی با نابگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این است آن که بهر مدرس کند مدام در گاه و نابگاه، همی پای منبری

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز