لغت نامه دهخدا
موقعشناس. [ م َ / مُو ق ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) موقعشناسنده. شناسنده موقع. آنکه زمان و مکان مناسب امر یا موضوعی را بشناسد. وقت شناس. لحظه شناس. ( از یادداشت مؤلف ).
موقعشناس. [ م َ / مُو ق ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) موقعشناسنده. شناسنده موقع. آنکه زمان و مکان مناسب امر یا موضوعی را بشناسد. وقت شناس. لحظه شناس. ( از یادداشت مؤلف ).
( صفت ) کسی که تشخیص وضع و مقام و محل دهد و در هر مکان و هر زمان بمقتضای آنها عمل کند: [ او سواد نداشت موقع شناس و با هوش بود. ] ( شام.۶۶ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از اين رو در مى يابيم كه مؤ من موقع شناس است و ظرافتهاى اخلاقى را درك مى كند.معناى ديگرى كه از اين روايت مستفاد مى شود؛ اين است كه مؤ من هم در آشكار خير خواه مؤ مناست و هم در باطن، هم به زبان تذكر مى دهد. هم قلبا اصلاح مؤ من را خواستار است.
💡 در سالهاى نهم جلوس شاه عباس كه شهر قزوين پايتخت بود و هنوز به اصفهانانتقال نيافته بود، شاعرى نكته سنج و موقع شناس به نام (شاءنى )كه در شهرهاىمركزى ايران (عراق عجم ) در شيرين سختى و لطف بيان كم نظير و در ميدان فصاحت،گوى سخن از (سحبان ) ربوده بود، به واسطه اخلاص سرشار و اعتقاد خالص خودمورد نظر شاه عباس واقع شده، در شلك ندما و مجلسيان شاه در آمده بود.