لغت نامه دهخدا
مورع. [ رِ ] ( ع ص ) هرآنچه جدایی می اندازد میان دو چیز. ( ناظم الاطباء ). مانع آینده میان دوچیز. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
مورع. [ رِ ] ( ع ص ) هرآنچه جدایی می اندازد میان دو چیز. ( ناظم الاطباء ). مانع آینده میان دوچیز. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
هر آنچه جدایی می اندازد میان دو چیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تقطیر در دستگاههای تقطیر مسی شارنته با شکل سنتی انجام میشود که طراحی و ابعاد آن نیز از نظر قانونی کنترل میشود. دو بار تقطیر باید انجام شود؛ نتیجه آن، یک روح بیرنگ با حدود ۷۰ درصد الکل است. شکار و گوگرد هم نباید اضافه باشد به خاطز که تو اون مورع، شراب که در میاد فقط به ۷-۸٪ الکل است. بعد از تقطیر دوم، کنیاک که در میاد با ۷۰٪ الکل.
💡 چند باشم مورعالخاطر ز استر و اسب و مهتر و قاطر
💡 ابن شهر آشوب در كتاب (معالم العلماء) ذكر نموده از جمله تصانيف و كتاب غيبت و شيخطوسى فرموده كه او فاضل اديب عارف فقيه زاهد مورع، صاحب محاسن بسيار بوده. الخ.