محفلی

لغت نامه دهخدا

محفلی. [ م َ ف ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به محفل. || صف نشین. مهمان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

مهمان

جمله سازی با محفلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حافظم در مجلسی دُردی‌کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت می‌کنم

💡 مائو در می۱۹۶۶ انقلاب فرهنگی را به راه انداخت و لیو شائوچی را در نشست کمیتهٔ مرکزی در آگوست همان سال عزل نمود. انقلاب فرهنگی توسط محفلی مرکزی متشکل از پنج مرد و یک زن (همسر مائو) سازماندهی شد که خود مائو نیز در راس آن بود و طی آن مائو به یک کیش ملی تبدیل گردید.

💡 انجمن بیوفیزیک محفلی علمی و بین‌المللی است که با هدف تشویق انتشار و پیشرفت علمی بیوفیزیک ایجاد شد. از سال ۱۹۵۸ تاکنون بیش از ۹۰۰۰ نفر از دانشگاهها، دولتها و صنایع عضو این انجمن شده‌اند.

💡 گفتمش شورای عالی چیست؟ و اعضایش که؟ جز محفلی بی دعوت اندر وی گروهی ز ادعیا

💡 ترک دستار تعین کام بخش عالمی است محفلی را کرد رنگین تا ز سر مینا گذشت

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز