موجوب
مترادفها
واجب، لازم
متضادها
مستحب، مباح، غیر واجب
لغت نامه دهخدا
موجوب. [ م َ ] ( ع ص ) لازم شده و ثابت شده از بیع. واجب گشته. ( ناظم الاطباء ). لازم شده. ( آنندراج ).
- غیرموجوب؛ غیرلازم و ناروا. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با موجوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يعنى مومن حق ندارد موجوبات خوارى و ذلت خود را فراهم آورد.