لغت نامه دهخدا
منذور. [ م َ ] ( ع ص ) واجب گردانیده شده. ( آنندراج ). || نذرشده و عهد و پیمان شده. ( ناظم الاطباء ).
منذور. [ م َ ] ( ع ص ) واجب گردانیده شده. ( آنندراج ). || نذرشده و عهد و پیمان شده. ( ناظم الاطباء ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) نذر شده، عهد و پیمان شده.
( اسم ) نذر شده عهد و پیمان شده.
نذر شده، عهد و پیمان شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 22 - اگر گوسفندى جهت صدقه و يا نذر يكى از ائمه (ع ) و يا مشهدى ازمشاهد و امثال اينها معين نمايد نمو متصل آن از قبيل چاق شدنش نيز به سود منذور له است واما نماء منفصلش چون شير و بره بنابراحتياط آن نيز تابع خود گوسفند است بلكه ايننظر خالى از وجه نيست، و اما بره و بزغاله اى كهقبل از نذر داشته و همچنين شيرى كه قبلا دوشيده از آن مالك حيوان است.