لغت نامه دهخدا
حافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حفل. || ضرع حافل؛ پستان بسیارشیر و پرشیر. ج، حفل، حوافل.( مهذب الاسماء ): شاة حافل؛ گوسفند بسیارشیر. || واد حافل؛ وادی بسیارتوجبه، یعنی بسیارسیل.
حافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حفل. || ضرع حافل؛ پستان بسیارشیر و پرشیر. ج، حفل، حوافل.( مهذب الاسماء ): شاة حافل؛ گوسفند بسیارشیر. || واد حافل؛ وادی بسیارتوجبه، یعنی بسیارسیل.
مجتمع، فراهم.
پستان بسیار شیر و پر شیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بالا بياييد كه خداوند سبحان فياض على الاطلاق است و استعداد و قابليت هم به شما دادهاست؛ و كتاب بى نهايت قرآن حكيم را، كه حافل تمام حكم و معارف وشامل جيمع كلمات نوريه وجوديه است، غذاى جان شما قرار داده است بين كه سعه وجودىنفس ناطفه انسان به فعليت رسيده چه قدر است وعاء حقايق قرآنى مى گردد!