لغت نامه دهخدا
مهوب. [ م َ ] ( ع ص ) مهیب. مرد که از وی ترسند. || شیر بیشه. || مکان مهوب؛ جای ترسناک و سهمگین. مکان مهاب. ( منتهی الارب ).
مهوب. [ م َ ] ( ع ص ) مهیب. مرد که از وی ترسند. || شیر بیشه. || مکان مهوب؛ جای ترسناک و سهمگین. مکان مهاب. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هول صرصر قهرت چنان بلرزد خصم که شاخ بید ز آسیب صدمه های مهوب