لغت نامه دهخدا
مهتار. [ م ِ ] ( معرب، اِ ) معرب مهتر، به معنی افسر بازرس سپاه. ج، مهاترة، مهتاریة. ( از دزی ج 2 ص 620 ).
مهتار. [ م ِ ] ( معرب، اِ ) معرب مهتر، به معنی افسر بازرس سپاه. ج، مهاترة، مهتاریة. ( از دزی ج 2 ص 620 ).
💡 اين انتخاب از علم ازلى احاطى الهى به مال و عواقب امور و احاطه علميه استيعابيه وحضوريه الهيه بحوادث دهور و معرفت او بمواقع مقدور نشات گرفت. زيرا خداىمتعال علم بازل و ابد داشت پس او ميدانست چه كسى شايستگى برگزيدگى او را از ميانخلايق دارد و همان را منتخب و مهتار و برگزيده خود قرار داد (العطيات على مقدارالقابليات )