لغت نامه دهخدا
منمق. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) رطب منمق؛ خرمای بی دانه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منمق. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) رطب منمق؛ خرمای بی دانه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
رطب منمق خرمای بی دانه
💡 شها ثنای تو ناید یک از هزار زجیحون نگارد ار به مدیحت دوصد کتاب منمق
💡 شها ثنای تو ناید یک از هزار ز جیحون نگارد ار بمدیحت دو صد کتاب منمق