لغت نامه دهخدا
منعام. [ م ِ ] ( ع ص ) مرد بسیار فضل و احسان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسیار بخشش کننده. ( غیاث ): رجل منعام؛ مرد بسیار فضل و احسان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منعام. [ م ِ ] ( ع ص ) مرد بسیار فضل و احسان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسیار بخشش کننده. ( غیاث ): رجل منعام؛ مرد بسیار فضل و احسان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مرد بسیار فضل و احسان. بخشش کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بامرو خلق اولوالامر باقی موجود به بدو و ختم خداوند مفضل منعام
💡 مرتب گردانيدم اين رساله مباركه را به دوازده باب و يك خاتمه و مقدم داشتم بر ذكرابواب يكمقدمه و چون تاءييد خالف منعام و فيض خداوند علام اين رساله باتمام رسدآنرا موسوم كنم به: