لغت نامه دهخدا
منحسر. [ م ُ ح َ س ِ ] ( ع ص ) برهنه شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). برهنه و عریان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انحسار شود.
منحسر. [ م ُ ح َ س ِ ] ( ع ص ) برهنه شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). برهنه و عریان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انحسار شود.
برهنه شونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راغب هم در مفردات در باره معنى حسرت گفته است: (حسر) عبارت است از كنار زدنلباس از هر چيزى كه ملبس به آن است، گفته مى شود: (حسرت عن الذراع يعنى آستينرا از ذراع بالا زدم ) و (حاسر) كسى را گويند كه زره بر تن و كلاه جنگى بر سرنداشته باشد، و (محسرة ) به معناى جاروب است - تا آنجا كه مى گويد - خسته وفرسوده را هم كه حاسر مى خوانند براى اين است كه اندازه توانائيش براى ديگرانمعلوم شده - تا آنجا كه مى گويد - و حسرت به معناى اندوه و ندامت بر امرى است كهفوت شده باشد، و ارتباط اين معنا با معناى كشف از اين راه است كه گويد شخصاندوهناك برايش كشف شده و پى برده به جهلى كه او را وادار نمود به ارتكاب كارى كهمرتكب شده، و يا از اين راه است كه قوايش از فرط اندوه و ندامت بر ما فات منحسر(ضعيف ) شده و يا از تدارك آن دچار حسر (خستگى ) گشته است، اين بود آن مقدارى كه ازكلام راغب در معناى كلمه حسر محل حاجت بود.