ممسوخه

لغت نامه دهخدا

( ممسوخة ) ممسوخة. [ م َ خ َ ] ( ع ص ) امراءة ممسوخةالعجز؛ زن لاغرسرین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رسحاء. ( اقرب الموارد ). || عضد ممسوخة؛ بازوئی اندک گوشت. ( مهذب الاسماء ).

جمله سازی با ممسوخه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قابل توجه است كه نظام الدين نيشابورى پس از آن كه نكال را به معناى اصلى آن، يعنى عقوبت مى گيرد، وجه ديگرى را در معناى ما بين يدى و ما خلف ترجيح مى دهد و آن اين كه مراد از ما بين گناهانى است كه امّت ممسوخه مقدّم داشتند كه نزديك ترين آن همان ماجراى سَبْت است و مقصود از ما خلف گناهانى است كه مطابق اين معنا، لام در لما بين يديها به معناى سببيّت و لا جل است؛ يعنى ما پديده مسخ را عقوبتى براى آنان قرار داديم، به سببگناهانى كه مرتكب شدند وگناهانى كه در صورت زنده بودن انجام مى دادند.(233)

شکر یعنی چه؟
شکر یعنی چه؟
ادعیه یعنی چه؟
ادعیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز