مقروضی

لغت نامه دهخدا

مقروضی. [ م َ ] ( حامص ) وام داری و قرض و وام و دین. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده قبل شود.

جمله سازی با مقروضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کاظم پول‌هایی در بین اهل مدینه توزیع می‌کرد با اینکه خودش وضعیتِ بهتری از آن‌ها نداشت. از او فتوایی به این مضمون نقل شده‌است که شیعیانش می‌توانند به حکومت هارون ملحق شوند به شرطی که از طریق آن بتوانند به مردم خوبی کنند و می‌گفت: «کفارهٔ کار با حاکم، نشان دادنِ خوبی به مردم است.» نمونهٔ چنین افرادی حاکم ری بود که کاظم دربارهٔ کمک به فردِ مقروضی با او مکاتبه کرده بود. از ابن عِنَبه نقل شده‌است که نزدِ کاظم کیسه‌هایی از زر بود که به هر چشم‌دارنده به احسانش می‌بخشید، به‌گونه‌ای‌که کیسه‌هایِ زرِ او ضرب‌المثل شده بود. ابن خلکان از قولِ خطیب بغدادی نقل کرده‌است که «وقتی به وی اطلاع می‌دادند فردی درصدد اذیت اوست، کیسهٔ زری که حاوی هزار دینار بود برایش می‌فرستاد.» به‌نوشتهٔ رسول جعفریان، مورخ شیعه، زندان‌بانانِ کاظم متأثر از زُهد و عبادتِ کاظم، از نگهداریَش در شرایط سخت خودداری می‌کردند. بر مبنای نقلی از الفصوص المهمه، حاکمِ بصره با مشاهدهٔ احوال کاظم، از دستور هارون — مبنی بر قتل کاظم — سرپیچی کرد.

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز