لغت نامه دهخدا
معانی سرا. [ م َ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه معانی سراید. معانی گو. آنکه اشعار و سخنان پرمعنی سراید:
ز خاقانی این منطق الطیر بشنو
که چون او معانی سرایی نیابی.خاقانی.
معانی سرا. [ م َ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه معانی سراید. معانی گو. آنکه اشعار و سخنان پرمعنی سراید:
ز خاقانی این منطق الطیر بشنو
که چون او معانی سرایی نیابی.خاقانی.
آنکه معانی سراید معانی گو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از هر دو سرای سرّ خویش مجرّد کن، تا گردی از میدان درگاه بسم اللَّه بر رخسار روزگارت نشیند و سعید ابد گردی هر چه معانی بشریّت است و اندیشه طبیعت در آتش محبّت بسوزد، تا چون نام او گویی سینه تو از حدیث او خبر دارد. یک قدم از خود فرا نه، تا جمال این نام نقاب عزّت بگشاید و بر دلت متجلّی شود.