لغت نامه دهخدا
مرده موشی. [ م ُ دَ/ دِ ] ( حامص مرکب ) موش مردگی. چون موش مرده بودن.
- خود را به مرده موشی زدن؛ کنایه از اظهار نهایت ضعف و ناتوانی است. خود را ناتوان و ذلیل وانمود کردن.
مرده موشی. [ م ُ دَ/ دِ ] ( حامص مرکب ) موش مردگی. چون موش مرده بودن.
- خود را به مرده موشی زدن؛ کنایه از اظهار نهایت ضعف و ناتوانی است. خود را ناتوان و ذلیل وانمود کردن.
موش مرده بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کس بدنیا در اگر باشد جنید هم نیارد کرد موشی مرده صید