متقطع
مترادفها
گسسته، ناپیوسته، مقطوع
متضادها
پیوسته، مداوم، مستمر
لغت نامه دهخدا
متقطع. [ م ُ ت َ ق َطْ طِ ] ( ع ص ) پاره پاره و بخش بخش گردیده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پاره پاره و بخش بخش گردیده.( ناظم الاطباء ). || شراب آمیخته با آب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تقطع شود.
جمله سازی با متقطع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در زیستشناسی، آرایه با پراکنش گسسته (انگلیسی: Disjunct distribution) یا پراکنش متقطع به آرایهای گفته میشود که دارای دو یا چند گروه مرتبط است اما از نظر جغرافیایی در فواصل قابل توجه از هم قرار گرفتهاند.
💡 یک کمان نیمه نامتناهی است (مسیری غیر خود متقطع که نقطه شروع دارد ولی نقطه پایان ندارد)و γi دورهای دو به دو منفصل از هم هستند که دارای ویژگیهای زیر اند:
💡 به دلیل نقص فنی در شبکه برق شهری، جریان الکتریسیته به صورت متقطع در محلههای اطراف مرکز شهر قطع و وصل میشد که بسیار کلافهکننده بود.
💡 بیمار پس از جراحی، دچار دردهای متقطع در ناحیه شکم میشد که نیاز به پیگیری مداوم توسط تیم پزشکی و انجام آزمایشهای تکمیلی داشت.
💡 بارشهای متقطع برف در ارتفاعات کشور، باعث شد تا مسیرهای رسیدن به روستاهای دورافتاده برای مدت طولانیتری نسبت به سالهای گذشته مسدود باقی بماند.