متصادم
مترادفها
متضاد، متعارض، برخوردکننده
متضادها
سازگار، هماهنگ
لغت نامه دهخدا
متصادم. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص ) برهم زننده و با هم کوبنده. ( آنندراج ). برهم زده شده و با هم کوفته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || انبوهی کرده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تصادم شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) به هم خورنده با چیزی، با هم زننده، با هم کوبنده، ج. متصادمین.
ویکی واژه
به هم خورنده با چیزی، با هم زننده، با هم کوبنده؛
متصادمین.
جمله سازی با متصادم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 والا تا وضع چنین است و کار بر این منوال، قدرت دولت و ملت پراکنده و متلاشی و متصادم با هم بوده، مملکت در سراشیب سقوط مادی و معنوی و اخلاقی میباشد..
💡 در جلسات هیئت مدیره، گاهی اوقات نظرات مدیران مختلف با یکدیگر متصادم میشود که این موضوع نیازمند مدیریت هوشمندانه و گفتگوهای سازنده است.
💡 تضاد میان اصول اخلاقی فرد و نیازهای مادی جامعه، میتواند منجر به بروز موقعیتهای بسیار دشوار و تصمیمگیریهای متصادم در زندگی شود.
💡 بررسی دقیق اسناد قرارداد نشان داد که برخی از بندهای قانونی با مقررات جاری کشور به شدت متصادم هستند و نیاز به بازنگری دارند.