لغت نامه دهخدا
متصادم. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص ) برهم زننده و با هم کوبنده. ( آنندراج ). برهم زده شده و با هم کوفته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || انبوهی کرده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تصادم شود.
متصادم. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص ) برهم زننده و با هم کوبنده. ( آنندراج ). برهم زده شده و با هم کوفته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || انبوهی کرده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تصادم شود.
(مُ تَ دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) به هم خورنده با چیزی، با هم زننده، با هم کوبنده، ج. متصادمین.
به هم خورنده با چیزی، با هم زننده، با هم کوبنده؛
متصادمین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 والا تا وضع چنین است و کار بر این منوال، قدرت دولت و ملت پراکنده و متلاشی و متصادم با هم بوده، مملکت در سراشیب سقوط مادی و معنوی و اخلاقی میباشد..