لغت نامه دهخدا
ماخر. [ خ ِ ] ( ع ص ) کشتی که در رفتن بانگ کند یا کشتی که بشکند آب را بسینه خود یا کشتی که در یک باد پیش آید و پس رود. ج، مواخر؛ منه قوله تعالی «مَواخر فیه »؛ ای جواری فیه. ( منتهی الارب ).
ماخر. [ خ ِ ] ( ع ص ) کشتی که در رفتن بانگ کند یا کشتی که بشکند آب را بسینه خود یا کشتی که در یک باد پیش آید و پس رود. ج، مواخر؛ منه قوله تعالی «مَواخر فیه »؛ ای جواری فیه. ( منتهی الارب ).
کشتی که در رفتن بانگ کند یا کشتی که بشکند آب را بسینه خود یا کشتی که در یک باد پیش آید و پس رود
💡 هیوم در همپرسههایی پیرامون دین طبیعی (به انگلیسی: Dialogues Concerning Natural Religion) (۱۷۷۹) و کانت نیز در نقد عقل محض (۱۷۸۱) به نقادی الهیات طبیعی پرداختند. کانت با تعیین حوزهٔ دخالت عقل محض، عملاً راه را بر هرگونه اثبات وجود خدا به کمک برهان صوری بست. مفهوم تجربهٔ دینی را اشلایر ماخر برای دفاع از الهیات طبیعی در برابر انتقادات هیوم و کانت مطرح کرد.