صاحب درب

لغت نامه دهخدا

صاحب درب. [ ح ِ دَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ظاهراً بمعنی مرزبان حاکم و یا رئیس باشد: و به نزدیک قشمیر رسیدند، چنگی بن سمهی که صاحب درب قشمیر بود به خدمت پیوست چو دانست که با افراط بأس و هیبت شمشیر او جز اسلام و استسلام چاره نیست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 409 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) حاکم مرزبان.

جمله سازی با صاحب درب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنده قبل از ورود به خدمت نظام و در حين استخدام، علاقه خاصى به درب خانه بابالحوائج، ابوالفضل العباس عليه السلام داشتم، هيئتى به نام هيئت قمر بنى هاشمداشتيم و در زير پرچم ماه بنى هاشم، عرض ارادت و سوگوارى مى نموديم. اكنون نيزاين افتخار براى ما باقى مانده و همه ساله مراسم سينه زنى و تعزيه دارى را برپامى نماييم. به هر صورت تصميم گرفتم به درب خانه حضرتابوالفضل عليه السلام رفته و از ايشان بخواهم كه اين درد بيدرمان بنده را درماننمايد. قابل توجه رفقا و دوستان: متوسل شدن به بزرگان، آداب و روشى دارد. تاانسان درون خود را خالى و از همه جا قطع اميد ننمايد و خود را تا مرگ چندان دور نبيند،نتيجه اى نخواهد گرفت. اگر اين حالت در شما ظاهر گرديد شما صاحب فيض و نتيجهخواهيد شد. به طرف قبله ايستادم و زانوى سمت راست خود را بر زمين تكيه داده، دو دستخود را بلند كردم گويى اصلا در اين مكان نيستم و هيچ جا و هيچ چيزى را نمى بينم.وحشت، تمامى وجودم را احاطه كرده بود. سه مرتبه بلند فرياد زدم:ياابوالفضل، ياابوالفضل، ياابوالفضل، به دادم برس !

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز