سیاه فام
مترادفها
سیاه، تیره، پررنگ
لغت نامه دهخدا
سیاه فام. ( ص مرکب ) سیاه رنگ. ( ناظم الاطباء ): شخصی دید سیاه فام ضعیف اندام. ( گلستان ).
زنگی ارچه سیاه فام بود
پیش مادر مهی تمام بود.امیرخسرو.رجوع به سیه فام شود.
فرهنگ عمید
آنچه به رنگ سیاه باشد، سیاه رنگ، سیاه گون.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن چه به رنگ سیاه باشد سیاه رنگ.
جمله سازی با سیاه فام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو چو عنبر سیاه رو که چو صابون سپید فام نه ای