لغت نامه دهخدا
سایه برداشتن. [ ی َ /ی ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سایه خود را از سر کسی برداشتن. عنایت و توجه به کسی یا شخصی نداشتن:
نوع تقصیری تواند بود ای سلطان فسق
تا بیک ره سایه لطف از گدا برداشتن.سعدی ( طیبات ).رجوع به سایه شود.
سایه برداشتن. [ ی َ /ی ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سایه خود را از سر کسی برداشتن. عنایت و توجه به کسی یا شخصی نداشتن:
نوع تقصیری تواند بود ای سلطان فسق
تا بیک ره سایه لطف از گدا برداشتن.سعدی ( طیبات ).رجوع به سایه شود.
سایه خود را از سر کسی برداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کهن شاخی که زیر سایه او پر بر آوردیی چو برگش ریخت از وی آشیان برداشتن ننگ است