لغت نامه دهخدا
دریغ گفتن. [ دِ / دَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) افسوس خوردن. اظهار تأسف کردن:
عمرش دراز باد که برقتل بی گناه
وقتی دریغ گفت که تیر از کمان برفت.سعدی.
دریغ گفتن. [ دِ / دَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) افسوس خوردن. اظهار تأسف کردن:
عمرش دراز باد که برقتل بی گناه
وقتی دریغ گفت که تیر از کمان برفت.سعدی.
افسوس خوردن. اظهار تاسف کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای گفتن با دوست شکوهها به دلم بود ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم