لغت نامه دهخدا
درازنره.[ دِ ن َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آنکه نره ای دراز دارد، چون: اسب درازنره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). که شرم بلند و طویل دارد: سَملَج؛ مرد دراز و گرد نره. فَخور و فَیٌخَر؛ اسب بزرگ و دراز نره. ( از منتهی الارب ).
درازنره.[ دِ ن َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آنکه نره ای دراز دارد، چون: اسب درازنره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). که شرم بلند و طویل دارد: سَملَج؛ مرد دراز و گرد نره. فَخور و فَیٌخَر؛ اسب بزرگ و دراز نره. ( از منتهی الارب ).
آنکه نره ای دراز دارد چون اسب دراز نره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر فتادی درون چنبر آز نرهی زان بروزگار دراز