دانه ریختن

مترادف‌ها

بذر پاشیدن، کاشتن

متضادها

درود کردن، برداشت کردن

لغت نامه دهخدا

دانه ریختن. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) دانه پاشیدن. چینه پراکندن. پراکندن دانه. فروپاشیدن دانه:
نیست ممکن کز سرشک دیده دل رامم شود
چند بتوان در ره مرغ هوایی دانه ریخت.سلیم ( از آنندراج ). || پراکندن حبوب چون اسپند و جز آن:
بروی لاله رنگ او عرق مشمر که آن جادو
مرا تا صید خود سازد بر آتش دانه میریزد.سالک ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دانه پاشیدن

جمله سازی با دانه ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای بهبود "هسته زایی" و کمک به شکل‌گیری یک محصول با ریزساختار یکنواخت و دانه-ریز (fine-grained) گاهی قبل از ریختن ماده مذاب به قالب به آن دانه‌های ریز جامد اضافه می‌کنند. به این فرایند تلقیح (inoculation) یا اصلاح دانه (grain refinement) می‌گویند.

💡 پاس ناموس دلم در پردهٔ شرم آب کرد دانه‌ای دارم که نتوان پیش مرغان ریختن

💡 با شروع فصل بهار، گل‌های باغچه شروع به دانه ریختن کردند و تمام فضای سبز اطراف خانه را با گیاهان جدید و متنوع پوشاندند.

💡 آن درخت بزرگ در وسط حیاط، در فصل پاییز شروع به دانه ریختن کرد و زمین را با دانه‌های کوچک و سیاه پر از ریزریز کرد.

💡 وقتی باد شدیدی وزید، گیاهان در باغچه شروع به دانه ریختن کردند و دانه‌های آن‌ها توسط باد به جاهای دور و دورتری در منطقه برده شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران