دانه ریختن

لغت نامه دهخدا

دانه ریختن. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) دانه پاشیدن. چینه پراکندن. پراکندن دانه. فروپاشیدن دانه:
نیست ممکن کز سرشک دیده دل رامم شود
چند بتوان در ره مرغ هوایی دانه ریخت.سلیم ( از آنندراج ). || پراکندن حبوب چون اسپند و جز آن:
بروی لاله رنگ او عرق مشمر که آن جادو
مرا تا صید خود سازد بر آتش دانه میریزد.سالک ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دانه پاشیدن

جمله سازی با دانه ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برای بهبود "هسته زایی" و کمک به شکل‌گیری یک محصول با ریزساختار یکنواخت و دانه-ریز (fine-grained) گاهی قبل از ریختن ماده مذاب به قالب به آن دانه‌های ریز جامد اضافه می‌کنند. به این فرایند تلقیح (inoculation) یا اصلاح دانه (grain refinement) می‌گویند.

💡 پاس ناموس دلم در پردهٔ شرم آب کرد دانه‌ای دارم که نتوان پیش مرغان ریختن

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز