داغ دیدن
مترادفها
سختی کشیدن، رنج کشیدن، آسیب دیدن
متضادها
شادی کردن، خوشبختی
لغت نامه دهخدا
داغ دیدن. [ دَ ] ( مص مرکب )مردن کسان و خویشان خاصه فرزند. مرگ فرزند یا دیگر اقربا دیدن. مردن عزیزی چون فرزند یا برادر و امثال آن. مصاب شدن بمرگ فرزندی یا خویشی. داغ فرزند دیدن.بمصیبت مرگ فرزند دچار شدن. مصاب بمرگ فرزند شدن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل. ) مصیبت دیدن، سوگوار شدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مرگ عزیزی را دیدن از فوت خویشاوندی غصه دار شدن.
ویکی واژه
مصیبت دیدن، سوگوار شدن.
جمله سازی با داغ دیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رائد، پسر را به دست مادربزرگ خود، بیبی میسپارد. بیبی از پسر داغدیده استقبال میکند. شبی لیث با دیدن کابوس از خواب میپرد و فریاد میزند. بیبی به پیش او میآید و لیث را آرام میکند. از او میپرسد: آیا مادرت داستان بانوی بهشت را برایت تعریف کرده بود؟ لیث چیز زیادی از این داستان نمیداند. بیبی تصمیم میگیرد بخشی از داستان فاطمه زهرا را تعریف کند. داستان به ۱۴۰۰ سال پیش منتقل میگردد…
💡 جان به زندانِ تنِ سوخته میخواستی ای دل جز پی داغ تو دیدن به چه کار آمده باشد
💡 داردم بیلب و داغ سیهروزی خویش دیدن خال به کنج لب شیریندهنان
💡 چو شد بر بام هرمز بود در باغ بیک دیدن نهادش بر جگر داغ
💡 السلام ای دیدن و خندیدن و رنجیدنت مرهم من، داغ من، روح فرح بخشای من