لغت نامه دهخدا
تشت سرنگون. [ ت َ ت ِ س َ ن ِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) کنایه از افلاک و آسمان بود. ( انجمن آرا ).
تشت سرنگون. [ ت َ ت ِ س َ ن ِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) کنایه از افلاک و آسمان بود. ( انجمن آرا ).
کنایه از افلاک و آسمان بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شاهنامهٔ فردوسی آمدهاست وقتی به دستور افراسیاب سر سیاوش را جدا نمودند، تشت خون را بردند در محلی که قبلاً تعیین شده بود سرنگون کردند و در همان لحظه خون با خاک مخلوط گشته، بجوشید و به شکل تپهٔ کوچکی درآمد و در همان ساعت از آن گیاهی رویید که روی هر برگش سر بریدهای دیده میشد و آن گیاه به نام پرسیاوشان موسوم گشت