تشت سرنگون
لغت نامه دهخدا
تشت سرنگون. [ ت َ ت ِ س َ ن ِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) کنایه از افلاک و آسمان بود. ( انجمن آرا ).
فرهنگ فارسی
کنایه از افلاک و آسمان بود
جمله سازی با تشت سرنگون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در شاهنامهٔ فردوسی آمدهاست وقتی به دستور افراسیاب سر سیاوش را جدا نمودند، تشت خون را بردند در محلی که قبلاً تعیین شده بود سرنگون کردند و در همان لحظه خون با خاک مخلوط گشته، بجوشید و به شکل تپهٔ کوچکی درآمد و در همان ساعت از آن گیاهی رویید که روی هر برگش سر بریدهای دیده میشد و آن گیاه به نام پرسیاوشان موسوم گشت
💡 وقتی تمام نقشههای او برای رسیدن به قدرت نقش بر آب شد، احساس کرد که زندگیاش مانند یک تشت سرنگون شده و تمام اعتبارش از دست رفته است.
💡 شکست سنگین تیم در مسابقات نهایی باعث شد که تمام تلاشهای قبلی آنها مانند یک تشت سرنگون به نظر برسد و همه ناامید شوند.
💡 پس از افشای حقیقت، تمام ادعاهای بزرگ او مانند یک تشت سرنگون شد و دیگر کسی حاضر نبود حرفهای او را باور کند یا بپذیرد.