رسم گذاشتن
مترادفها
مرسوم کردن، عادت دادن، سنت کردن
لغت نامه دهخدا
رسم گذاشتن. [ رَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) رسم نهادن. سنت جدید گذاشتن. مرسوم کردن. نشان نهادن. متداول کردن. قانون و قاعده کردن:
بردیم داغ شوق تو بر سینه یادگار
رفتیم و رسم عشق به عالم گذاشتیم.ثنای مشهدی.در جستجوی یار دلازار کس نبود
این رسم تازه را بجهان ما گذاشتیم.رهی معیّری.و رجوع به رسم نهادن شود.
جمله سازی با رسم گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نام این روز از رسم گذاشتن خاکستر بر پیشانی مؤمنان به نشانهٔ سوگواری و توبه در پیشگاه خداوند گرفته شده است. معمولاً خاکسترها از سوختههای یکشنبه نخل سال پیش جمعآوری میشوند.
💡 در فرهنگهای مختلف، بزرگترها سعی میکنند با رفتار و کردار خود، رسم گذاشتن برای رفتارهای اخلاقی و آداب معاشرت را به نسلهای بعدی منتقل کنند.
💡 بسیاری از شرکتهای بزرگ با تدوین قوانین مشخص، سعی در رسم گذاشتن برای نظم بخشیدن به امور اداری و افزایش بهرهوری کارکنان خود دارند.
💡 اگر هر فرد بخواهد بدون توجه به ارزشهای اجتماعی، رسم گذاشتن برای رفتارهای نادرست را آغاز کند، نظم جامعه به شدت دچار اختلال خواهد شد.