لغت نامه دهخدا
دانالو. ( اِخ ) دهی است از دهستان قلعه دره سی بخش حومه شهرستان ماکو. واقع در هفت هزارگزی شمال خاوری ماکو. دارای راه شوسه است. دره و معتدل و مالاریایی و 584 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ساری سو و محصول آنجا غلات و حبوبات و بزرک و شغل مردم آن زراعت و گله داری و صنایع دستی آنجا جاجیم و جوراب بافی است و راه شوسه دارد. ( در دو محل نزدیک هم واقع است و بنام دانالوی بزرگ و دانالوی کوچک مشهور می باشد ). ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
دانالو. ( اِخ ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه. واقع در پنج هزارگزی شمال باختری عجب شیر و هزاروپانصدگزی جنوب شوسه بندر دانالو بمراغه. جلگه است و گرمسیر و مالاریائی دارای 797 سکنه. آب آن از قلعه چای و چاه و محصول آنجا غلات و بادام و شغل مردم آن زراعت و راه آنجا مالروست و در دوهزارگزی خاور قریه یک بندر کشتی رانی بنام بندر دانالو میباشد و بوسیله کشتی به ارومیه و شرفخانه مربوط است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ). || نام بندری است کنار دریاچه ارومیه در دوهزارگزی قریه دانالو. || نام محلی کنار راه تازه کند به بندر دانالو میان آغچه اوباو بندر دانالو در 6000 گزی تازه کند. || نام دهی در 651هزارگزی تهران. میان خضرلو و قارقابازار و در 69هزارگزی شرفخانه و آنجا ایستگاه ترن است.