تلخ رو

لغت نامه دهخدا

تلخ رو. [ ت َ ] ( ص مرکب ) تندمزاج و درشت رو. ( ناظم الاطباء ). تلخ ابرو. تلخ جبین. ( مجموعه مترادفات ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ). کنایه از ترشرو و بی دماغ..... ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ):
به تلخ رو مکن اظهار تنگدستی خویش
که از طپانچه بحر است روی مرجان سرخ.صائب ( از آنندراج ).به دریا می شود از بازگشت آبها ظاهر
که هرکس مرجع خلق است باید تلخ رو باشد.وحید ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

تند مزاج درشت رو. تلخ ابرو.

جمله سازی با تلخ رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مکن ز بخت سیه تلخ روی خود که نگین سیاهرویی عالم برای نام کشید

💡 چه شرمش آید از تلخی که از شوخی و بدگویی کند با من حدیث تلخ رو سوی دگر کرده

💡 صائب مکن ز زخم زبان تلخ روی خویش مانند گل شکفته درین خارزار باش

💡 بس که گردون سیه دل تلخ رو افتاده است صبح خندانش در نگشاده می آید به چشم

💡 شور فرهاد کجا کم شود از پاسخ تلخ رو تُرُش کردن شیرین به شکر می‌ماند

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز