تزک
لغت نامه دهخدا
تزک. [ ت ُ زُ ] ( ترکی، اِ ) ترتیب و انتظام و ضابطه لشکر و مجلس و این لفظ ترکی است. گاهی توزک به زیادت واو نویسند مطابق رسم خط ترکی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || ترکش. ( آنندراج ) ( بهارعجم ):
فوج صد بوالهوس از ناوک آهی شکنم
تزک سینه پر از ناوک دلدوز من است.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. تعلیم وتربیت.
۲. نظم وترتیب.
۳. سامان و آرایش.
فرهنگ فارسی
ترتیب و انتظام و ضابطه لشکر و مجلس و این لفظ ترکی است.
دانشنامه عمومی
تزک (سرده). تزک، پیزر ( نام علمی: Scirpus ) نام یک سرده از تیره جگنیان است.
جمله سازی با تزک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از علفهای جگنی میشود به اویارسلام و تزک اشاره کرد.
💡 نظاره نیابد ره بر درگه دیدارش از لشکر خط حسنش جویا تزکی دارد