تزکی
لغت نامه دهخدا
تزکی. [ ت َ زَک ْ کی ] ( ع مص ) گوالیدن و افزون گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). گوالیدن. ( آنندراج ). || پاکی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). پاک شدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). زکی شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || زکوة بدادن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). || صدقه دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). صدقه کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ فارسی
گوالیدن و افزودن گردیدن یا پاکی کردن.
جمله سازی با تزکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعد از تألیف کتاب فروغ دانش در قرآن و حدیث بود که (آیتالله نجابت)، وی را به نوشتن و تألیف کتب امر و ترغیب نموده و به او گفت: کار به چاپ آنها نداشته باش، تو باز بنویس، خدا کریم است. به طوری که شاگردان آیت الله نجابت، همه منتظر چاپ کتب وی بودند. کتابهای تخلی و تزکی و دو جلد تحلی و یک جلد تجلی در زمان حیات آیت الله نجابت و با کمک وی چاپ شد که همگی مورد توجه وی قرار گرفت.