لغت نامه دهخدا
کژخاطری. [ ک َ طِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کژخاطر. کج طبیعتی. کژدلی. ( فرهنگ فارسی معین ).
کژخاطری. [ ک َ طِ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت کژخاطر. کج طبیعتی. کژدلی. ( فرهنگ فارسی معین ).
حالت و کیفیت کژ خاطر کج طبیعی کژ دلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دوستان مدهاد ایزدت به جز دل جمع به دشمنان تو چون خاطری پریشان داد
💡 سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بود خاطری همرنگ شب بیآفتابی داشتم
💡 ۱_ به خاطری که بسیاری از آثار تمدنهای قدیمی درین ناحیه هنوز وجود دارند.
💡 کنت دوگبینو نقل کردهاست که عزتالدوله که با خاطری سرگشته از کاشان بازگشت در نخستین دیدارش با ناصرالدینشاه «هرچه فحش بود به او داد».
💡 چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد
💡 سبکباری نه آزادی ست در کیش جوانمردان توانی بار اگر از خاطری برداشت، آزادی