لغت نامه دهخدا
چس خوری. [ چ ُ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) ممسکی و بخیلی. خست و لآمت. بخیلی کردن در خرج و خست ورزیدن. رجوع به چس خور شود.
چس خوری. [ چ ُ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) ممسکی و بخیلی. خست و لآمت. بخیلی کردن در خرج و خست ورزیدن. رجوع به چس خور شود.
بخل لئامت.
بخیلی کردن در خرج و خست ورزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو با رقیب به شادی خوری شراب و من از غم مقیم زاویه چون خم می به جوش و خروشم
💡 انیس خوری مَقدَسی (۱۸۸۰ – ۷ فوریه ۱۹۷۷) ادیب و زبانشناس لبنانی بود.
💡 بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری که ز سنبوسه تو را بوی گیا میآید
💡 - سرویس معرق قهوه خوری چهار نفره - به سفارش مرحوم محسن آزمایش (مکان: نامعلوم)
💡 جنوب مسجد علاوه بر شبستان نسبتاً بزرگی که نمای مسجد است، دارای راهرویی است که بعد از ورود به محوطه کوچکی سالن نهار خوری بزرگی قرار دارد.
💡 گفت اگر بر یاد لعلم باده گلگون خوری کاسهها پر ساز از خون جگر گفتم به چشم