لغت نامه دهخدا
بالوش. ( اِ ) کافور مغشوش باشد. بالوس. ( برهان قاطع ) ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) و رجوع به بالوس شود. || بت. || شپش. || ( ص ) چیز چرکین. ( ناظم الاطباء ). اما سه معنی اخیر در فرهنگهای دیگر دیده نشد.
بالوش. ( اِ ) کافور مغشوش باشد. بالوس. ( برهان قاطع ) ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) و رجوع به بالوس شود. || بت. || شپش. || ( ص ) چیز چرکین. ( ناظم الاطباء ). اما سه معنی اخیر در فرهنگهای دیگر دیده نشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلاش یا غالباً ولاش، نام چندتن از شاهان اشکانی (ایران و ارمنستان) و ساسانی بوده که به صورتهای مختلف (گولاش / گلوش، وَلارش، اَولاش، بالوش، وَلوش /اُلوس، ولیس / اُلَّیس، الاش /لاش، جولاش، جالوس، فولگی، وَلَجَه، فلوجه) در متون کهن آمدهاست (یوستی، ص ۳۴۴–۳۴۶).