جبهه سای

لغت نامه دهخدا

جبهه سای. [ ج َ هََ / هَِ ] ( نف مرکب ) آنکه پیشانی به خاک مالد. کنایه از متواضع. فروتن. فرمانبردار. و شاید کنایه از نمازگزار هم باشد. صاحب آنندراج در ذیل این لغت آرد: سجده گر:
بدولت خاکساران میرسند از این مکان دانش !
وزین درگاه سر بر چرخ ساید جبهه سایان را.دانش ( از آنندراج ).جبهه سا. رجوع به جبهه سا شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از تواضع و اطاعت

جمله سازی با جبهه سای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر دیر و کعبه دادیم، درگاه عشق داریم این آستان نرنجد، از جبهه سایی ما

💡 به هر خاک راهی که می سود پای فلک گشتی آن خاک را جبهه سای

💡 به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد تمام عمر چو خورشید خودنمایی کرد

💡 قلم به تیغ ازین راه سر نمی پیچد چه لذت است که در جبهه سایی سخن است

💡 پایه عزت، بلندی گیرد از افتادگی سرور آفاق شد از جبهه سایی آفتاب

💡 نشسته است چنان نقش ما در آن درگاه که آفتاب بود داغ جبهه سایی ما