جام خوردن
مترادفها
نوشیدن، جرعهنوشیدن
لغت نامه دهخدا
جام خوردن. [ خوَرْ / خُر دَ ]( مص مرکب ) می خوردن. باده نوشیدن. کنایه از شراب خوردن. ( آنندراج ). جام نوشیدن. جام خوردن:
گرچه همی خورد بسی جام بخت
هم به تغافل نبد از کار سخت.امیرخسرو ( از آنندراج ).گفتند بسی جام طرب خوردی از این پیش
گفتا که شفا در قدح بازپسین بود.حافظ.جام صبوح خورده ز خلوت برآمده
پر شورتر ز صبح قیامت برآمده.صائب ( از آنندراج ).همه وقتی نشاید خورد جام شادی ار وقتی
غمی آید مشو زآن غم که باشد خار با خرما.خواجه جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).جام پیمودن. رجوع به جام پیمودن و جام زدن و جام نوشیدن شود.
فرهنگ فارسی
باده نوشیدن
جمله سازی با جام خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مجلس عشق جام خوردن وانگه غم ننگ و نام خوردن
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر از جام خوردن از می قدسی برای توصیف حالات معنوی و عشق الهی در میان سالکان استفاده میکند.
💡 در میهمانیهای بزرگ شاهنشاهی، اشراف و بزرگان با رعایت آداب خاص، به ترتیب شروع به جام خوردن از ظروف طلای مرصع میکردند.
💡 او در آن شبِ مهتابی، با نگاهی سرشار از اندوه، به خاموشی نشست و شروع به جام خوردن از شراب تلخ تنهایی کرد.