بی مرگ

لغت نامه دهخدا

بی مرگ. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مرگ ) بی زوال و ابدی. ( ناظم الاطباء ). که نمیرد. که هرگز نمیرد. لایموت. جاودانی. انوشه. ( یادداشت مؤلف ). || عالم بقا. ابدیت:
چنان چون بجستی ز یزدان تو جای
به بی مرگ برخیز و آنجا گرای.فردوسی.رجوع به مرگ شود. || کنایه از شی بادوام و محکم.
- امثال:
ظرف مس کاشان و قالی ایرانی بی مرگ است. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بی زوال و ابدی. که نمیرد. که هرگز نمیرد. لایموت. جاودانی. انوشه. یا عالم بقا. ابدیت.

جمله سازی با بی مرگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دورین بی مرگ در آرامگاهی در خزد-دوم به خاک سپرده شد. او پیش از پایان دورهٔ نخست از دنیا رفت.

💡 بعد از این زندگیش بی مرگ است باغ جانش پر از بر و برگ است

💡 آمریتا به معنی جاودانه و بی مرگ و در اساطیر ودایی و هندو اکسیر آسمانی برای جاودانگی است.

💡 آنرا که ز بیماری علم تو برانگیخت بی مرگ چو انگیختهٔ روز قضا کرد

💡 بی مرگ نخوابد قدم سعی حریصان آسایش این طایفه در زیر زمین است

💡 کور ذوق و نیش را دانسته نوش مرده ئی بی مرگ و نعش خود بدوش

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز