لغت نامه دهخدا
بدخوابی. [ ب َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) بدخواب شدن. مقابل خوشخوابی: غذای بیش از حد ضرورت موجب بدخوابیست. ( یادداشت مؤلف ).
بدخوابی. [ ب َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) بدخواب شدن. مقابل خوشخوابی: غذای بیش از حد ضرورت موجب بدخوابیست. ( یادداشت مؤلف ).
بد خواب شدن مقابل خوشخوابی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوئی آن لذت ایام وصال من و تو خود نبد هیچ وگر بود بگو بدخوابی